عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )

335

شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )

داستان باربد « 1 » خنياگر سركس « 2 » رئيس خلوت و خنياگران پرويز بود همين كه فهميد جوانى از از مرو آمده كه در نواختن عود استاد است و در خواندن با ساز خود بيداد مىكند و دل از مستمعين ميربايد و در كار است كه ره بخلوت شاه جسته هنرنمائى كند هم از حسادت و هم از ترس كه مبادا خود مرئوس او شود خاطرش پريشان گرديد و به تمام وسائل متشبّث شد كه او را از اين مجامع دور داشته با رشوه دادن بخدمه و دربانان ورود او را منع و دوستان و نديمان شاه را تمنّى كرد كه در طىّ مذاكرات اسمى از وى نبرده او را معرّفى ننمايند اشخاص هم بميل او رفتار و مدّتى باربد ناشناس بسر برده از زندگانى در خفا و يأسى كه به او روىآور شده بود فوق العاده در زحمت بود . عاقبت الامر اضطرار او را بر آن داشت كه بحيلهء لطيفى متوسّل شود و باغبان باغى را كه پرويز گاه‌گاه براى تفريح و باده‌گسارى بدان ميرفت ديده مبلغى به او داد و از او خواهش كرد كه وقتى شاه در باغ بعيش و باده‌گسارى مشغول است او را اجازه دهد كه بر درختى مشرف بمجلس او بالا رود باغبان هم راضى شد . در موقعى كه مقرّر بود شاه آمده زير سروى بنشيند باربد لباس ابريشمى سبزى در بر كرده عود سبزى بدست گرفت و بر سروى مشرف بمجلس پرويز بالا رفته بر شاخى از آن استوار آمد و سبزى لباس و عودش مانع از آن بود كه او را از شاخ و برگ درخت تميز دهند شاه نزول اجلال فرموده بر كرسى خود قرار گرفت و ندماى همراه نزديك او جايگزين شدند چون پرويز جامى گرفت كه بنوشد باربد عود را برگرفته بنواى دلكشى مترنّم گرديد كه حضّار نظير آن بگوششان نرسيده بود و تأثير عجيبى در آنان كرد و آن دستان يزدان آفريد « 3 » بود پرويز بسيار مسرور شد و پرسيد خوانندهء آن كيست همه درصدد جستجو برآمدند ولى بكشف آن موفّق نشدند چون پرويز جام دوّم را گرفت باربد بنواختن عود پرداخته بترانه‌اى دلكش مترنّم شد كه تأثيرش بيش از ملائت

--> ( 1 ) فهلبد . ( 2 ) سرجس . ( 3 ) از شاهنامه : سرودى بآواز خوش بركشيد * كه اكنون تو خوانيش داد آفريد